|
مرتضي عادت داشت، هر روز سيگار بكشد، تقريباً تمام اعضاي خانواده اين مسأله را ميدانستند. اما پس از پيروزي انقلاب به طور ناگهاني سيگار را ترك كرد. براي همه اين مسأله جالب بود، وقتي از او علت اين كار را پرسيدم، پاسخ داد:«آقا امام زمان (عج) در همه حال ناظر بر اعمال و رفتار ما هستند. من چطور ميتوانم در حضور ايشان سيگار بكشم».
مرتضي هميشه چشم بر جاده داشت، منتظر رسيدن كاروان نوراني مهدي (عج) بود عشق يعني انتظار منتظر، و مرتضي عاشق راستين اين قافله، شب را به اميد طلوع فجر صاحبالزمان (عج) سپري كرد،گونههايش را نوازش نمود و بالاخره پيكي آسماني او را در سپاه منتقم آلمحمد (ص) پذيرفت.
منبع : كتاب مرتضي آئينه زندگيام بود.
|