|
آنچه كه دل مرتضي را به درد ميآورد شناخت رنج انسان بود، انساني كه با دور شدن از مبدأ وحي خود را تنها و سرگردان در اين كره خاكي يافته است، انساني كه عهد ازلي خود را به فراموشي سپرده و مقام خليفهاللهي خويش را از ياد برده است. او حتي براي لحظهاي از معناي «اناللهوانااليهراجعون» غافل نبود، مبدأ و مقصد را مي شناخت، و خود را در نسبت با اين شناخت معرفي ميكرد، درد او، غفلت ما بود، لحظهاي بر او نميگذشت، مگر اينكه خود را حاضر در پيشگاه حق و حق را ناظر بر خويش بيابد.
اگر با شهادت او خود را ميشناختيم و به قضاوت مينشستيم چگونه ميتوانستيم مدعي شناخت رنج او باشيم؟
ما كجا و دامن دوست كجا؟
سينه تنگ من و بار غم او هيهات
مرد اين بار گران نيست دل مسكينم
منبع : كتاب مرتضي و ما
|