|
همه ميدانستند آن روز مراسم خاكسپاري سيد مرتضي آويني است، قرار نبود آيتالله سيد علي خامنهاي در اين مراسم باشكوه شركت كنند، در اولين ساعات روز آقا تماس گرفتند و فرمودند:«من دلم گرفته، دلم غم دارد، ميخواهم بيايم تشييع پيكر پاك شهيد آويني. من افتخار ميكنم به وجود اين بچههاي نويسنده و هنرمندي كه در اين مجموعه حوزه هنري تلاش مي كنند. اين آقاي آويني را آدم وقتي سيما و چهره نورانياش را ميبيند، همينطور دوست دارد به ايشان علاقمند بشود».
دل بيقرار رهبر در جست و جوي مرواريد گم شده سپاهش بود، كه اينك بر دوش هزاران ايراني مسلمان به سمت بهشتزهرا ميرفت، و باز هم آقا صبور، سنگين و سرافراز غم فراق يكي ديگر از مرواريدانش را به جان ميخريد.
منبع : كتاب راز خون صفحه 30
|