> ردپای ایثار > گلچين بيقراري


 

گلچين بيقراري


سپيده صبح رسيد، جاده هويزه غوغايي داشت،‌سراب بيابان انسان را در ورطه حيرت مي‌كشاند، حاجي و آهنگران همراهم بودند، حاج صادق از گذشته‌ها مي‌گفت و مرتضي مثل ابر بهار مي‌گريست.
چون ابري بر سر خاكي، آن روز فهميدم بي‌سبب نيست كه حسين (ع) سيد فاتحان خون از ميان شيعيانش اندك نفراتي را برگزيد. گزينش امام عشق (ره) گزينش بي‌قراري است.
او به دنبال دل شيدا، در ميان رسوايان تاريخ گل‌چين مي‌كند، مرتضي نيز گل سرخي در ميان گلستان شوريدگان بود. مردي آسماني كه عصاره روح دردمندش، خدا بود.

منبع : كتاب همسفر خورشيد
 


 

مطلب قبلي

مطلب بعدي