|
هنرمند بسيجي اي كه هنر خود را در خدمت دفاع مقدس نهاد كه كارگرداني فيلم هاي «نفس هاي ماندگار» ، «عطر سيب، شكوفه زيتون» ، «سنگ و الماس» ، «سنگ و ستاره» و ... در روايت فتح گوشه اي از خدمات او مي باشد.
آشنايي با سيد مرتضي
سال 68 دانشجوي سينما بودم كه آقاي حاتمي كيا براي بازي در فيلم مهاجر از من دعوت كرد. آن زمان حاتمي كيا تازه فيلم ديدبان را تمام كرده بود و در واقع اولين فيلم حرفه ايش بود . از سيد مرتضي آويني هم فقط اسمي شنيده بوديم . تا زماني كه براي فيلم مهاجر ما را دعوت كردند .زمان اكران فيلم ديدبان بود كه آقا مرتضي براي مصاحبه با ايشان به دفتر آقاي حاتمي كيا آمد و ايشان هم ما را معرفي كرد به آقا مرتضي كه « اين بازيگرهاي فيلم من هستند . اين نقش فلاني است ....» و مرا معرفي كرد به عنوان بازيگر نقش محمود در فيلم مهاجر، فيلمنامه را قبلاً خوانده بود و همه ي شخصيت ها را مي شناخت. يك مقدار دقت كرد در چهره ها و لبخندي زد و بعد به من اشاره كرد كه « تو وقتي آمدي دانشگاه به سينما علاقه مند شدي يا به سينما علاقه داشتي كه آمدي دانشگاه؟» گفتم «كدام يكش بهتر است؟» گفت: «همون كه تو انتخاب كرده اي بهتره.» گفتم «من به سينما علاقه داشتم. آمدم دانشگاه» گفت «خوب. از حالا به تو يك كاري مي سپاريم.»
گفتم «چي ؟» گفت «پشت صحنه اي از اين فيلم مهاجر براي ما بنويس. كاري هم به پشت صحنه هاي معمول سينمايي نداشته باش. به عنوان يك بچه اي كه تو جنگ هم بوده يك پشت صحنه بنويس.» گفتم «من اصلا ً تا حالا پشت صحنه ننوشته ام. من اولين كار حرفه ايم است توي عالم سينما. و دست به قلمي راجع به اين چيزها ندارم. خبرنگاري و كار سينمايي نكرده ام.» گفت: «درست مي شه. تو بنويس» گفتم «باشه».
اواسط فيلم برداري بود كه از همين مجله ي سوره پيغام آوردند كه آقاي آويني كارت دارد. رفتم. گفت «چي شد آن پشت صحنه؟» من تصور نمي كردم كه آن پيشنهادي كه داده آن قدر جدي است و بعد از اين مدت يادش است، كه ما را بخواهد و بگويد كه خوب چه كار كرده اي. گفتم «باشه. نوشته ام. يك كارهايي كرده ام.» در حالي كه ننوشته بودم. فقط مي دانم شبانه تا ساعت 2 و 3 نصف شب رفتم هر چه خاطرات از گذشته بود جمع آوري كردم. در يك مقطع زماني آن را پرداخت كردم و در هفت، هشت صفحه بهش دادم. باور هم نمي كردم اصلا پشت صحنه ي خوبي شده باشد. ولي نمي دانم چه اتفاقي افتاد كه بدون ويراستاري خاصي آن را چاپ كردند و در مجله ي سوره همان زمان چاپ شد. اين اولين آشنايي تقريبا ً جدي براي من و آقا مرتضي بود كه رو در رو در اطاق خودش صحبت كردم و مطلبي برايش نوشتم. البته براي مجله ي سوره آخرين مطلبي بود كه نوشتم. چون اصلاً اهل نوشتن نبودم.
دعوتي از همه
تهيه كننده ي فيلم مهاجر حوزه ي هنري بود و يادم هست كه ايشان هم يكي از مسئوليت هايش مسئوليت واحد تلويزيوني حوزه ي هنري بود. استديوي صداي حوزه كنار واحد توليد بود و شايد هر روز، همكاران هم ديگر را مي ديدند و سلام و عليكي هم داشتند. عمدتا ً گفت و گوها در حد احوال پرسي بود؛ از فيلم چه خبر؛ چه كار مي كنيد؛ بياييد واحد توليد حوزه فيلم بسازيد و همين دعوت هاي معمولي كه همه از همديگر دارند و آقاي آويني هم مستثني نبود. ولي من در واقع در همان جا احساس مي كردم كه آقا مرتضي يك كمي – كه چه عرض كنم ، خيلي – با ديگران فرق مي كرد. چون در عرصه ي كار توليدات يا در هر عرصه اي كه جنبه ي تجاري وجود داشته باشد: رقابتي وجود داشت كه سالم ترين آدم ها سعي مي كنند كارها را خودشان بگيرند و ديگران كمتر بهره ببرند. حالا كار نداريم كه بعضي ها هم علاقه مندند كاري كنند كه اصلا كاري سراغ ديگران نيايد. ولي يادم هست آقا مرتضي براي كار كردن از همه دعوت مي كرد و به اين فكر نمي كرد اين چه قدر كار بلد است يا اصولا ً دست مزدش چقدر است يا گذشته اش چه بوده و آينده اش چيست؟ به نظرم همه را با يك چشم مهربان و با يك نگاه آرماني توأم با حسن نيت نگاه مي كرد و از همه دعوت به كار و همكاري مي كرد. اين براي من همان زمان هم نكته ي جالبي بود كه من تناقض هايي بين خودش و ديگران مي ديدم. اين كه ديگران سعي مي كردند همه چيز و همه كار را در چار چوب اداري و كاملا ً بوروكراسي انجام بدهند. آقا مرتضي نه. سعي مي كرد اين فضا را همان فضاي بسيجي و شايد جبهه اي يا هيأتي نگه دارد و همه را دعوت به اين فضاي كاري بكند. اين تصويري بود كه آن زمان براي من شكل گرفت.
مي توان از اين سينما ياد گرفت
واقعيتش اين بود كه چون من از اول دوران تحصيلم در دانشگاه به نحوي شاگردي ابراهيم حاتمي كيا را كرده بودم. طبيعي بود من هم نگاه مثبتي به آدمي كه براي حاتمي كيا يك الگو بود داشته باشم. اين امر اصلا ً ناخودآگاه در من شكل گرفت. يعني انتخاب آگاهانه ي من نبود. من مي ديدم حاتمي كيا در هر جايي كه از آويني حرف مي زند، حرف هاي او را سمبل انديشه هاي ناب مي داند و خب، اين هم براي جوان بيست، ببيست و يك ساله اي كه تازه به دانشگاه آمده، يك ويژگي محسوب مي شد يا اگر دلبستگي ايجاد نمي شد، لا اقل به نحوي بين من ودنياي روحيات آقا مرتضي وابستگي ايجاد مي كرد. اين همين طور كم و بيش وجود داشت تا سمينار سينماي پس از انقلاب، كه دانشكده ي ما برگزار كرد.
آن موقع سال دوم يا سوم دانشگاه بودم. آن جا يك دفعه همه چيز شكست. يعني آقا مرتضي حرف هايي زد كه تا آن زمان ما نشنيده بوديم. آن زمان، دوران فيلم «ناروني» و«نقش عشق» و «هامون» و اين فضا بود و قهوه و چاي و سيگار و شطرنج و اين جور چيزها. ما مي ديديم فردي دارد اين ها را نقض مي كند كه به تمام مفاهيم روشن فكري، به تمام مفاهيم مدرنيسم، به تمام سينماي كلاسيك آگاه است و آگاهانه دارد همه ي اين ها را نقض مي كند. آن مقطع، مقطعي بود كه يادم هست دوران فيلم هاي پاراجانوف بود. دوران فيلم هاي تاركوفسكي بود. فيلم هاي روشن فكري داشت به حد اعلا مي رسيد كه آقا سيد مرتضي يك مرتبه با يك شمشير از نيام بر كشيده به مقابله با اين سينماي روشن فكري رفت.
آن زمان در مقابله اين فيلم ها «عروس» را مطرح كرد كه خيلي هم سر و صدا كرد. عده اي مفصل بهش به خاطر اين ماجرا بي احترامي كردند. ولي آنجا من احساس كردم كه سيد مرتضي آويني در عرصه ي سينما فهيم است. ما در عرصه ي سينما آدم هاي تجربي اي داريم كه به ابزار سينما مسلطند. نسبت به مفاهيم سينما آدم هاي زيبايي شناس داريم. اين كه بيايند سينما را از منظر اسلام تحليل بكنند نداشتيم. من اين نظر را دارم كه آقا مرتضي شايد تنها كسي بود كه به صورت جدي وارد عرصه ي سينما شد - حالا چه در وجه مستند و چه در وجه داستاني – و از خودش نظري در رابطه با سينما و مردم به جا گذاشت، دريچه اي را باز كرد و براي ما كه دوران دانشجويي و تجربه هاي خودمان را مي گذرانديم افق جديدي باز كرد: اين كه مي توان سينما را از اين منظر نگاه كرد و به قول آقاي آويني فيلم «عروس» مي تواند فيلمي باشد كه در اين منظر جاي مناسبي داشته باشد. در عين حال كه نقد هاي بسيار زيادي هم روي آن شد. البته غير از «عروس»، فيلم «مهاجر» هم خيلي مورد تأييد ايشان بود. روي فيلم «نياز» هم خيلي تأكيد داشت. فيلم پوراحمد – مجموعه قصه هاي مجيدش – هم. ولي واقعيتش اين است كه بزرگترين چيزي كه به نظر من براي من به ارمغان گذاشت، اين بود كه واقعاً افق جديدي را برايم باز كرد؛ اين كه مي توان از اين سينما خيلي چيزها ياد گرفت.
منبع :
سايت آويني
|