|
... من در آتليه مرحوم رياحي كه معماري ساختمان مجلس ملي قديم كار ايشان است، كار ميكردم و آويني در طبقه پايين آتليه مهندسي سيحون كار ميكرد. من سال 1345 وارد دانشگاه شدم و آويني را در دانشگاه ديدم جواني بود بسيار زيبا چهره و خوش سيما، شيك پوش و خوش لباس. نسبت به دخترها مغرور و دقيقاً مد روز.
آخرين آثار ادبي را ميخواند و آخرين صفحات كلاسيك جاز و پاپ را ميشناخت. ما در آن دوران آويني را با نام كامران صدا ميكرديم و ميشناختيم.... سيد مرتضي آويني در آن دوره، آدمي كاملاً متأثر از فضاي فرهنگي، اجتماعي و روحي بود كه ترسيم كردم. اما شخصيتي كاملاً متفاوت در دانشگاه داشت تفاوتهاي او با آن چه شما امروز از او ميشنويد و ميشناسيد كاملاً ديگر گونه بود. تيپي روشنفكرانه داشت و شديداً به ادبيات و فلسفه علاقه داشت [من] فكر ميكنم دانشكده معماري هنرهاي زيبا را اشتباه آمده بود. چرا كه او در ادبيات و فلسفه نبوغي ويژه داشت. من هيچ وقت از او كار هنري معماري، عكاسي و ... نديدم. جواني بود بسيار مؤدب دوست داشتني، خيلي زرنگ و باهوش در دانشگاه هيچ كس از او حرف بدي نشنيده است و با همه به احترام برخورد ميكرد. يادم هست در دانشگاه يك گروه هم فكر درست كرده بود و همه را دور خودش جمع ميكرد و سعي ميكرد به حالتي صحبت كند كه بيشتر اشارههاي روشنفكري بود. بيشتر كتابهاي شعر ميخواند. با آثار هربرت مار كوزه، سيبونتيگ و با آثار عربي آشنايي و ارتباط صميمي داشت. خيلي مواقع در چمنزار دانشگاه با بعضي از دوستانش، مينشست و شعر ميخواند و تبادلات شعري داشتند... هميشه سعي ميكرد در مسائل خودش [راه حل] مسأله را پيدا كند و بفهمد و خيلي هم مصمم و پيگير بود. بچههاي كه به او نزديكتر بودند، ميگفتند: شبي تا صبح در خانهشان با چند نفر از بچهها نشسته بودند. براي اين كه حركت سايه درختان را در زير نور ماه تماشا كنند، تا به يك دريافت روشنفكرانه و شاعرانه برسند. آويني خيلي عقائد ماورأ و تزها و تخيلات فضايي داشت كه مثلاً پروژهاي بسيار تخيلياي را دو تا از دوستان ما الان در امريكا هستند پي گيري ميكردند و آويني قسمتهايي از اين تز را نوشته است كه اگر پيدا شود، يكي از بهترين اسناد درباره او خواهد بود...
فقط با تيپهاي هنري و ادبي ارتباط داشت. تا بعدها كه كمكم رو به فلسفه آورد و رگههاي فلسفي او بيشتر شد كه در آن زمان هم بيشتر روي فلسفه غرب كار ميكرد... آويني دههي 40 قبل از انقلاب اساساً با آن چه در انقلاب و با انقلاب يافته شده، متفاوت است. مثلاً هيچ وقت ما در او جنبه اعتراضي يا انتقادي نديدم.
من به جرأت ميتوانم بگويم كه يك هنرمند روشنفكر با گرايشهاي كاملاً غربي بر اثر رويارويي با تحولات زمانه و خصوصاً انديشه انقلاب، تبديل شد به يك انسان روشن و عميق نسبت به انقلاب با گرايشهاي فوق العاده مذهبي و ديني براي مثال من كه گذشته او را ديدهام، اين تنها ميتواند يك معجزه باشد. من معتقدم اگر انقلاب ايران چند معجزه داشته باشد، من آويني را معجزه تمام عيار اين انقلاب ميدانم و تحول شگفت انگيزي كه فكر ميكنم بي نظير است. البته او در همان دوران هم روح سادهاي نداشت و شخصيت پيچيدهاي را ميشد، در همان دوران از او درك كرد و خوب تجربه نمود. همه چيز را خوب تجربه كرد و از خودش آدمي در اوج ساخت...
آويني زير و بم گروهها و تيپهاي مختلف مثل روشنفكرها، سياسيون، نويسندهها و ديگران را ميدانست چون از دور و نزديك با همه زيسته بود و كاملاً تجربه كرده بود. از طرفي آدم باهوشي هم بود. پس جرأت و جسارت و هوش او همراه با تجربههايش توانست شخصيت متحول او را بسازد. چون ما كمتر آدمي را داريم كه اطلاعات و تجربياتش مثل او باشد. مثلاً يك روحاني كه نميداند هيپيها چه كار ميكنند، يا رسوم روشنفكري چيست. يا "كوبريك" و "بكت" چه كساني هستند، اما آويني همه اينها را تجربه كرده بود.
منبع :
مجله سوره- شماره هشتم- 1383
|