|
...آويني در زمره كساني بود كه هرچه به ايشان نزديكتر ميشدي، آنان را از آنچه ميپنداشتي بهتر و بزرگتر مييافتي. كساني هم هستند كه ظاهر آراسته و موجه دارند، و همه خوبي ها را به خود ميبندند، و حتي از نام نيك نيكان بهرهبرداري مينمايند و اگر لازم شود در ستايش فضيلت، داد سخن ميدهند. وقتي اشخاص از دنيا ميروند به پاي ميز داوري فراخوانده ميشوند. اما دراين جا هم محكمه مردم درباره ايشان حكم ميكند و اين داوري بيمناسبت با داوري آنجا نيست. در تشييع پيكر پاك آويني حكم ديگران را در مورد او ديديم و شنيديم. او كسي بود كه هرچه به او نزديكتر ميشدي بزرگيش بيشتر ظاهر ميشد، زيرا از اهل تظاهر و دورويي و ريا و خودنمايي نبود. او براي مزد كار نميكرد و طالب تحسين و آفرين بود، با اينكه تواضع بسيار داشت، با نظر سرد و بياعتنا به رنگهاي تعلق مينگريست و به اين جهت آرام و باوقار بود، و عجبا كه دشمنان دانا و دوستان نادان او با توطئه سكوت مقابله كردند، نگاه آويني گاهي نيز به نگاه پرسشگر اهل هنر و فلسفه مبدل ميشد او نظم و ترتيب عجيبي داشت و هيچوقت خلف وعده نميكرد. فقط يك بار و براي آخرين بار به وعده وفا نكرد. روز چهارشنبه 18 فروردين از هم جدا شديم، گفت پنجشنبه به فكه ميروم و سهشنبه يا چهارشنبه هفته آينده ميآيم، يكديگر را ببينيم، نوشتهاي هم از كيفش درآورد و به من داد و گفت:«اين نوشته، ناتمام است. آن را بخوان.» گفتم:« بهتر نيست آن را تمام كني؟» گفت:«خير، نوشته را به من داد و خداحافظي كرد و رفت» و اين يادگار او اكنون پيش من است. سه روز بعد خبر شهادتش را آوردند، خبر، خبر او و او نيز لايق آن خبر بود، اما آويني و مرگ بيگانه نبودند، مرگ چون قهر و عظمت دارد، آدمهاي كوچك و ضعيف را مرعوب ميكند، اما آن كه بزرگ است با مرگ انس ميگيرد. ما از دوستي بازماندهايم كه وجودش مايه اطمينان خاطرمان بود، او با درك مستقيم و با شجاعت خود به قلب خطر ميرفت و دشواري كارها را ميآزمود و درك ميكرد و انحرافها و انواع و اقسام آن را تشخيص ميداد و ميشكافت..... اگر از من بپرسند كه چه چيز مايه بزرگي آويني بود ، ميگويم ايمان پاك و دل صاف وي ، كهمدتوبصيرتكه با آن مي توانست باطن عالم كنوني را بشناسد وبه نسبتي كه بشر با آن دارد،تذكر يابد؟ والبته اين تذكر استعداد شهادت را در اوبيشتر كرده است .
منبع :
|