بنام خدا
سري به بايگاني زدم ديدم از آقامون يادي كردند گفتم خوبه اين زمزمه را هم اضافه كنم تا اونهائي كه ميخان برن تو حال زير لب اين زمزمه را داشته باشند .
لحظه اي با امام زمان ( ع )
ميشه يكبارم شده من رخ اونو ببينم ؟
يا كه يك لحظه پاي صحبت اون من بشينم ؟
ميشه تا كه من نمردم ، منو اون صدا كنه ؟
همه درداي منو يكباره اون دوا كنه ؟
ميشه در زير يه سقف يه لحظه من با اون باشم ؟
در كنارش از همه غصه ها در امون باشم ؟
يا كه اين آرزو رو بايد به گور من ببرم ؟
اگه اينجوري بشه خاك دو عالم به سرم ،
اما نه اينجوري نيست خيلي آقا مهربونه ،
ميكنه به ما كمك تا اونجائي كه بتونه ،
اونو من به مادرش قسم ميدم ،
به عموش با پدرش قسم ميدم ،
اونكه در كرب و بلا سقا بود ،
ميون نهر فرات تنها بود ،
ما همه دشمني با خود مي كنيم ،
حرفشو گوش نميديم كار ها رو سر خود مي كنيم ،
اونم از ما روشو بر ميگردونه ،
ميمونيم ما تك و تنها تو خونه ،
روز جمعه كه ميشه دعاي ندبه ميخونيم ،
نكنه غافل باشيم از قافله جا بمونيم ،
هي بهش ميگيم بيا اما نميدونم كجا ؟
خونة دل رو نكرديم واسه اون جارو چرا ؟
بيائيد توبه كنيم بد كرديم ،
راهشو ما خودمون سد كرديم ،
آخه ما كه كار خوبي نداريم ،
پيش اون كه آبروئي نداريم ،
مگه مادرش بياد واسطه شه ،
ضامن همه ماها فاطمه شه ،
اون ديگه به مادرش نه نميگه ،
بشنو تا بهت بگم اون چي ميگه ؟
ميگه اين بنده منو دوست داره ،
عشق مولا رو زير پوست داره ،
هم دفاع از من محزون كرده ،
هم كه نفرين به سه ملعون كرده ،
عشق فرزند منو به دل داره ،
چهره اي نادم و هم خجل داره ،
بيا از خدا بخواه راش بده ،
كنار خونه ما جاش بده ،
آقا جون خيلي ازت ممنونم ،
نوكريتو ميكنم تا بتونم .
انشاء الله
سيد محمد رضا فيض الا سلام 15/12/1388